حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

پایان شب سیه!

  • ۰۰:۴۶

هفته سختی داشتم، کم خوابیدم و وقتی خوابیدم هم خواب میدیدم دارم کد میزنم :) ولی خدا رو شکر تموم شد!


+یه نکته ای که خیلی بهش برخوردم تو کد زدن اینه که یه وقتایی همینجوری بدون فکر شروع میکنی کد یه چیزی رو بزنی، بعد هی وسطاش یادت میفته یه چیزی باید اضافه کنی یا یه جایی رو تغییر بدی، تهش هم یه کد درهم بر هم داری که کار هم نمیکنه! ولی دلت نمیاد پاکش کنی، دلت نمیاد از اول بزنی.. اینجا دو تا راه داری، همینجوری روش کار کنی و وصله پینه هاشو بیشتر کنی تا بالاخره کار کنه، یا اینکه دلو بزنی به دریا و از اول شروع کنی و تر تمیز بزنی. تو زندگی واقعی خیلی وقتا اینطوری میشه. اگه راه اول رو انتخاب کنی تهش ممکنه کار کنه ولی انقدر درهمه که خودتم ازش سر در نمیاری.. انتخاب راه دوم سخته ولی نتیجه بهتری داره!


+حوصله ی جمعه رو ندارم. ندیده و نشناخته؟ :/


  • ۴۸
میلاد رضایی
منم تقریبا پروژه‌های دانشگاهم کثیف و بد میشه اما کار میکنه .

به نظرم پروژه‌های دانشگاه انقدر با ارزش نیستند که بخوای بخاطرشون یکبار دیگه از اول کد بزنی، به علاوه هیچ تضمینی وجود نداره که اگر دوباره کد بزنی، کد تمیز بزنی، پس اگر من یه روزی تو همچین حالتی باشم ترجیح میدم بخش به بخش دیباگ کنم تا اینکه دوباره کد بزنم.
من هم خیلییی کم پیش اومده کد تمرین یا پروژه ای رو پاک کنم و از اول بزنم، ولی تجربه بهم ثابت کرده اگه از اول بیشتر رو ساختارش فکر کنم معمولن کثیف نمیشه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!