حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

  • ۲۲:۴۷

پر از احساسات بد و متناقضم. ترکیبی از نگرانی، دودلی، عذاب وجدان، غم، دلشوره، احساس دوست نداشتن خود. کم پیش میاد دچار این احساسات بشم ولی وقتی اتفاق میفتن خیلی آزاردهنده ان. 

چرا الان خودم رو دوست ندارم؟ چون طبق معیار هام حدود یک هفته هست که هیییچ کار مفیدی انجام ندادم. یکی از من ها سعی میکنه بقیه رو دلداری بده که اصلن مهم نیست، ولی من عذاب وجدان خیلی قوی تره!

(منظورم از کار مفید فقط کار درسی یا همچین چیزایی نیست، من کاری که باعث بشه شادتر شم و یا احساس خوب بهم دست بده رو هم مفید میدونم؛ حتی دیدن یه فیلم. ولی این هفته به معنای واقعی کلمه هیچ کار مفیدی نکردم!)

  • ۴۳
شبگیر ‌‌‌
من خیل وقتا این طوری میشدم. اما فعلا سرم رو گرم یکی دو سه تا کلاس (البته غیر درسی) و پرحجم کردم، حالم خیلی بهتره. خیلی کمتر اون طوری میشم. ولی به هرحال می دونم قشنگ گند میزنه به همه چیز آدم.
کار خوبیه، ولی درحال حاضر انقدر کار دارم که وقت نمیکنم؛ بعضی وقتا هم مثل این هفته کارایی که دارم رو هم انجام نمیدم. نمیدونم علتش چیه :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!