نشستم دسکتاپ لپ تاپم رو تمیز کردم، که این چند وقته انگار بمب ترکیده بود توش! بعد یه گندم زار طلایی گذاشتم عکس زمینه.. میتونم بوی گندم ها رو حس کنم، درست روز دوم زمستون! :)

و نامجو داره میخونه: آیینه رویا، آه از دلت آه، آیینه رویا، آه از دلت آه..

و دارم فکر میکنم، درسته که همین نسبی بودن ها و تصمیم گرفتن ها زندگی رو جالب کرده، ولی نمی شد تو مسائل مهم حداقل قطعیتی بود؟