حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

کاش!

  • ۲۱:۱۹

به نظر میرسه خداحافظی هایی که ازشون فرار می کردم دارن زودتر از موعد شروع میشن. تابستون نیستم و وقتی برگردم بعضی ها رفتن. این یعنی باید قبل از 11ام سفت بغلشون کنم و امیدوار باشم دیدار بعدیمون اونقدرها هم دور نباشه؛ ولی میدونم گاهی امیدواری تنها به درد نمیخوره. بعد خودم هم میرم و هر کدوم یه گوشه از دنیا، بین دوست های جدید گم میشیم، یا حداقل سعی میکنیم گم شیم. 

کاش قاره ها اینقدر از هم دور نبودن. کاش ویزای نگین مولتی باشه. کاش این همه مرز برای خودمون نساخته بودیم. کاش میتونستیم هرآنچه و هرآنکس رو که دوست داریم بذاریم توی چمدون و بریم، جوری که انگار همیشه همونجا بودیم و هیچ چیز عوض نشده.

  • ۵۷
علی .
سفری پایان یافته در کمبود تجربه های مشترک
در کمبود تجربه های مشترک؟ 
my self
یاد یه جمله از بارگاس یوسا تو کتاب جنگ آخر زمان افتادم،اما کتاب نخون همش بُکش بُکشه...
"این کلمه وطن یک روز از بین می‌رود ؛ آن‌وقت مردم به پشت سرشان به ما نگاه می‌کنند که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سر چندخط روی نقشه همدیگر را می‌کشتیم، بعد می‌گویند این‌ها عجب احمق‌هایی بودند!"
خیلی جمله‌ی قشنگی بود :) میخونم کتابو پس! ژانر مورد علاقمه :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!