حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

بعد از طوفان

  • ۱۲:۱۸

پریروز عصر بود که ایمیلی از گردا گرفتم که می‌پرسید فردا ساعت ۲ بعد از ظهر برای من مناسب است یا نه. تاکی که باید هفته بعد میدادم را می‌گفت!! اینطوری شد که دیروز تاک را انجام دادم و البته پریشب را نخوابیدم و استرس کشیدم و لیوان دم‌نوشم هم شکست. (این آخری ربطی به جریانات دیگر نداشت، ولی حقم نبود دقیقا زمانی بشکند که انقدر ناراحت بودم، و هنوز هم بابتش ناراحتم :( حالا چطوری برای خودم چای دم کنم؟) خلاصه که روز سختی بود، ولی شکر که نتیجه‌ی بدی نداشت. به ندا گفته بودم اگر خوب پیش برود شیرینی می‌دهم، این شد که دیشب با ندا و زک رفتیم بستنی‌فروشی سر خیابان و بستنی خوردیم، مهمان من :)‌ ما سه نفر الان تنها ساکنان طبقه‌ی اول هستیم. فارس هم رفته سفر، پاریس. ماریا و سارا و والن هم که خانه‌ اند.  

  • ۵۵
عارفه ...
خوب پس خداروشکر:)
الان می تونی باخیال راحت به استقبال سفرجدیدت بری رعنا
واینکه درمورد ماگ غصه نخور
هروقت یه اتفاق بدی می افته قراره ازیه اتفاق بدتری جلوگیری کنه.ماگ و که میشه خرید.دلت سلامت.:)
مرسی عارفه ^__^ آره، باید برم دنبال کاراش :)
چقدر چیز خوبی گفتی! سعی میکنم از این به بعد اینجوری به اتفاقای بد کوچیک نگاه کنم :) + دل تو هم سلامت :*
my self
تیترِ اکساندر دومایی...
تاک چیه؟
یاد این قسمت کافکا در کرانه افتادم:
...طوفان که فرو نشست ، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. اما یک چیز مشخص است،از طوفان که درآمدی،
دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهاده بودی...
فدای سرتون یکی دیگه میخرید...

ارائه‌ای راجع به کاری که اینجا دارم انجام میدم و در ادامه قراره انجام بدم.
چند بار خوندمش.. خیلی قشنگه.
ممنون :) نمیدونم اینجا بتونم پیدا کنم یا نه. ینی حتما هست ولی باید برم بگردم :)) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!