دو سال پیش برای اولین بار وبلاگ نویسی رو شروع کردم. برای خودم مینوشتم و دوست نداشتم کسی که من رو میشناسه وبلاگم رو بخونه. بنا به دلایلی اون وبلاگ رو پاک کردم، که البته الان پشیمونم! بگذریم.. 

مدتی بود که دوست داشتم باز هم بنویسم، نوشتنی که بیشتر برای خودم آرشیوی باشه از فکرها و دغدغه هام. به جز اینستاگرام شبکه اجتماعی خاصی عضو نیستم و اونجا نوشتن رو دوست ندارم. احساس میکنم مخاطب ها فقط عکس رو میبینن و کسی به کپشن توجهی نداره، که البته هدف اصلی از ساخت اینستاگرام هم اشتراک عکسه و نه متن. هر از چند گاهی تو سمپادیا حرف بزن می نوشتم و البته مینویسم، ولی امروز با خوندن اتفاقی این سری مطالب از محمدرضا شعبانعلی تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ بنویسم.

همیشه انتخاب اسم کار سختی بوده برام، این بار از حافظ کمک گرفتم که این شعر اومد:


حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصه فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز و شریف

با تو تا روز خفتنم هوس است

وه که دردانه‌ای چنین نازک

در شب تار سفتنم هوس است

ای صبا امشبم مدد فرمای

که سحرگه شکفتنم هوس است

از برای شرف به نوک مژه

خاک راه تو رفتنم هوس است

همچو حافظ به رغم مدعیان

شعر رندانه گفتنم هوس است