حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

بی احترامی علیه مردان!

  • ۱۹:۵۷
هفته پیش بود، نشسته بودم پای لپ تاپ، تلفن زنگ زد. تلفن روی میز منه تو اتاق. خب معمولن هیچ کس زنگ نمیزنه به تلفن خوابگاه، به جز بچه های اتاق بالایی که مثلن کی شام بخوریم، یا سرپرستی که بپرسه هستیم یا نه. خلاصه که گوشی رو برداشتم و یه "آقا" الو گفت. این یکی که اصلن امکان نداشت، تقریبا مطمئن شدم مزاحمه، خصوصن که مثلن همون اول نپرسید منزل فلانی که بفهمم اشتباه گرفته. یه جور سرد و تندی جواب دادم، تا گفت رعنا خانوم هست؟ اینجا بود که شناختمش.. بابا بود! خیلی ناراحت شدم که اونجوری حرف زده بودم. کلی باهاش حرف زدم و خیلی خوشحال بودم چون غیرمنتظره بود بابا به تلفن اتاق زنگ بزنه.
بعد که حرفامون تموم شد به این فکر کردم که اشتباه از من بوده یا جامعه؟ که عادت دارم وقتی یه مرد زنگ میزنه فکر کنم مزاحمه؟ که وقتی یه مرد یهو تو تلگرام پی ام میده مزاحمه؟ میدونم تقصیر من نیست! انقدر مزاحمت دیدم و شنیدم که پیش فرضم این شده. فکر نمیکنم اونی که زنگ زده ممکنه بابای من نباشه، ولی شاید بابای یکی دیگه باشه، یه "آدم" محترم باشه که اشتباه گرفته. جامعه باعث شده نتونم به مردم جدا از جنسیتشون فکر کنم؛ که وقتی یه مرد داره از رو به رو میاد تو پل هوایی یا پیاده رو، یا تو پله برقی پشت سرم وایمیسته، نتونم مثل یه آدم عادی رفتار کنم. اخم میکنم، خودمو کنار میکشم، کارایی که اگه یکی با بابام بکنه ناراحت میشم که با خودش چی فکر کرده راجع به بابام؟ ولی با این حال این پوسته دفاعیه که واسه خودم میسازم و فعلا راه دیگه ای واسه کاهش مزاحمت به ذهنم نمیرسه! 
این خشونت علیه زنان، برمیگرده و میشه بی احترامی علیه مردان...
راهی هست؟

  • ۶۵
محمدباقر قنبری نصرآبادی
خوب می‌کنید که بنا را بر بی‌اعتمادی گذاشته‌اید.
غرور را هم به آن اضافه کنید.

در وارونگیِ انسان‌ها و وارونگیِ جامعه با همین فرمون پیش بروید...

نه اینکه دنیا را تیره و تار ببینم، نه!
اما حالت دنیا این است هم جای پیشرفت داری
هم سقوط.

:-)
کامیاب و سرافراز باشید.

راستی چه خوب که دست به قلم هم هستید!

my self
همیشه راهی هست...
آدم ها برای ارتباطاتشون حریم که ایجاد کنند هیچکس مزاحمشان نمیشود...مثلا پشت تلفن بعد از سه تا جمله ی ساده و محترمانه میشود همه چیز را شفاف کرد،نیاز به هیچ حرف یا رفتار تند و ناهنجاری هم نیست اگر جواب سوال ها مثبت بود طرف از خط قرمز شما عبور میکند و وارد حریمتان میشود،اگرم نه که همان جا میماند و تمام.در روابط اجتماعی هم همینطور است.
من از این شکل رفتارها خیلی آسیب دیدم،طرف ذهنش دچار تفکیک جنسیتی ست چون جامعه خواسته...همیشه البته این شکلی که شما گفتید نیست مصداق های دیگری هم دارد...طرف خودش مرد است اما مردها را داخل آدم حساب نمیکند،انقددددر از این مردها داریم که حالم از هرچی مرد بودن است بهم میخورد...توی محل کار،دانشگاه،تاکسی...ترجیح میدهند با خانوم ها حرف بزنند،توی همین بلاگ بارها سعی کردم با آقایانی که دست به قلم هستند و به وفووور خواننده دارند ارتباط برقرار کنم اما،طرف از ۲۰ تا نظر زیر پستش فقط من آقا هستم و اتفاقا جواب تنها کسی را هم که نمیدهد باز من هستم...
نمیدانم...
اجازه بدید باهاتون مخالفت کنم! من نوعی چه حریمی بیشتر از چادر پوشیدن و سنگین رفتار کردن میتونم برای خودم ایجاد کنم؟ در حالی که با همین پوشش هم بارها متلک و آزار دیدم! شما دختر نیستید و نمیدونید چقدر آزاردهنده است حتی شنیدن یک جمله مزاحمت‌امیز پشت تلفن. پس ناخودآگاه تند حرف میزنم تا جلوگیری کنم از شنیدن جمله‌ای که ممکنه مدت‌ها آزارم بده. واقعیتش الان از فکر کردن دوباره به این داستان‌ها عصبی شدم! 
این مدل مردی که شما میگید داستانش فرق داره کاملا. من دارم درباره‌ی مزاحمت صحبت می‌کنم. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!