حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

گروس

  • ۱۲:۱۸

گروس عبدالملکیان را با تکه هایی از شعرهایش این سو و آن سو شناختم. در اینستاگرام هم دنبالش میکنم. اما کتابی از او ندارم.. این شعر را که در پست اینستاگرامش خواندم، "پذیرفتن" رفت حزو خریدهای نمایشگاه کتاب امسالم. قلبم از تصویرسازی بی نظیرش در این شعر فشرده می شود!

می خواهمت

چنان که همین حالا تکه تکه ام کنی

بَعد

روحم را میدهم بسوزانند

روحم را بگذار خاک کنند

من، استخوانهایم را

از گورستان فراری داده ام 

مى خواهمت

و از چهار جهت به جنوب مى روم

به آنجا

که ماه شک برده بود

به آخرین اتاق آن مسافر خانه ی کوچک

به آنجا

که رد حرفهات، هنوز

برلاله ی گوشم زخم است

به آنجا که خون

از پنج انگشتم جلوتر آمده بود

که چنگ بیندازد به رفتنت


من

چمدانت را گرفته بودم

موجها را گرفته بودم

هفت و ده دقیقه ی غروب را گرفته بودم

تو اما

از درون راه افتادی 

بوی خونم

چرا تو را بر نمى گرداند

کوسه ی آب های گرم ؟


#گروس_عبدالملکیان 

از کتاب: پذیرفتن

نشر چشمه

  • ۱۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و یک ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!