یه مدت بود فکرمو درگیر کرده بود. همش میترسیدم از مطرح کردنش. بالاخره دلو زدم به دریا و برای بار چندم بهم ثابت شد با حرف زدن درست میشه همه چی یا حداقل از خراب شدنش مطمئن میشی. باید کمی شجاعت و ریسک پذیریم رو ببرم بالا. و همینطور باید انقد سعی نکنم همه چیزو تنهایی و بدون گفتن به کسی درست کنم!


امروز رفتیم با نگین خرید. بارون نم نم میومد و هوا عالی بود. یه کم سردم بود که تنبلی کردم پالتومو بپوشم و امیدوارم مریض نشم. خیلی وقت بود اینجوری بدون خانواده و صرفن برا خرید بیرون نرفته بودم. واقعا خیلی وقت بود!!


براش دیوان حافظ خریدم. همین که باز کردمش همون غزلی اومد که چند وقت پیش حفظ کردم! آیا این اتفاقیست؟