حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

خوشحالی ^__^

  • ۱۳:۲۵

تابستون سوم راهنمایی به اول دبیرستان بود که رفتم آرایشگاه و موهامو کوتاهِ کوتاه کردم. سبک شده بودم و خیلی راضی بودم. بعد از اون هرسال تابستون می رفتم و موهامو می سپردم دست آرایشگر.

 تابستونی که داشتم کنکوری می شدم آرایشگری که همیشه پیشش می رفتم رفته بود. نمیدونم کجا. ناچار رفتم یه جای دیگه. و خب، تقریبا گند زد! وقتی برگشتم خونه، مامان گفت این چه وضعیه؟ و هرکس می دید هم. دوباره برگشتم و گفتم درستش کنه. اونم کلن از ته زد. موهام از موهای بابا هم کوتاه تر شده بود! توی اون لحظه ها که موهام زیر دستش بود چشمم خورد به یه پوستر بزرگ روی دیوار از یه دختر با موهای بلند لَخت قهوه ای، که جلوشو چتری زده بود. دلم خواست. اونجا بود که تصمیم گرفتم دیگه موهامو کوتاه نکنم و بعد چتری بزنم! *ــــ*

دو سال پیش وقتی رفته بودم برای نوک گیری موهام، به نظرم رسید که به اندازه کافی بلند شدن که چتری بزنم. وقتی به آرایشگر گفتم کلی حرف زد تا منصرفم کرد. گفت ببین شما موهات لَخته، محجبه ای، چتری بزنی خیلی سختت میشه ها! منصرف شدم و بدون چتری برگشتم خونه. عید هم یه بار دیگه به سرم زد و این بار یه آرایشگر دیگه منصرفم کرد.

امروز که کد هوش رو گذاشتم ران شه و منتظر بودم تموم شه رفتم آرایشگاه سر کوچه. وقتی کارش تموم شد، تو آینه رعنای ۵ ساله رو دیدم. با چتری هام دلم غنج رفت! اومدم خونه و مامان برام گیس بافت.

 حالا خوشحال ترینم :) 

  • ۵۵
*یه خانوم گل*
:) من موی بلند خیلی دوس دارم ولی نمی تونم جمعش کنم به خاطر همین می رم کوتاه میکنم
با کلیپس خیلی راحته :دی بافتن هم که دیگه راحت تره :)
my self
اصلا موی بلند خانوم ها خار توی چشم دشمنان...تازه معجزه هم داشتیم....
:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!