حال دل

حال دل با تو گفتنم هوس است..

گز!

  • ۱۲:۰۲

اولین بار که به زک گز تعارف کردم، به محض خوردنش گفت: Rose water! گفتم آره، گلاب هم داره. فردای آن روز، آمد و چیزی راجع به "گالِیب" گفت. متوجه منظورش نشدم تا اینکه گفت مگر rose water به فارسی گالیب نمی‌شود؟ تلفظ صحیح گلاب را یادش دادم. گفت گل میشود flower و اب می‌شود water، ولی گلاب فقط آب گل رز است. درحالی که از اطلاعاتش تعجب کرده بودم،گفتم که در متون ادبی و ... هرجا گل تنها بیاید منظور گل سرخ است. و برایش توضیح دادم که گلاب فقط از نوع خاصی از رز گرفته می‌شود، نه هر رُزی. دو روز بعد دوباره آمد و پرسید آیا اوی سنا را می شناسم یا نه. گفتم نه. گفت یک فیلسوف بوده که هزار سال پیش زندگی می‌کرده، سرچ کرد و در گوشی اش عکسش را نشانم داد. فهمیدم بوعلی‌سینا را می‌گوید! گفتم تو بوعلی را از کجا می‌شناسی؟ گفت او کسی بوده که اولین بار نحوه‌ی درست کردن گلاب را کشف کرده! درحالی که باز هم از اطلاعاتش تعجب کرده بودم، گفتم برایم جالب است که این‌قدر به گز و گلاب علاقمند شده! گفت درخت گز که گز از آن درست می‌شود درختی است که در ایالت او بسیار زیاد رشد می‌کند و رشد بی رویه‌اش در سال‌های اخیر موجب نگرانی شده. در حالی که خنده‌ام گرفته بود گفتم نکند قصد داری برگردی آمریکا کارخانه‌ی گزسازی راه بیندازی؟ خندید و گفت نه. گفتم مطمینی؟ گفت اگر من دنبال پول بودم که نمی‌آمدم فلسفه بخوانم! قبول داری؟ تقریبا قانع شدم، ولی علاقه‌ی عجیبش به گز هنوز برایم جالب است. حتی چندتا مغازه رفته بود تا گز پیدا کند. چند روز پیش هم آمد و گفت میخواهد فارسی یاد بگیرد و قصد دارد یک کتاب گرامر فارسی بگیرد و از من خواست برای تلفظ‌ها کمکش کنم! خلاصه که با یک گز، پاک دلباخته‌ی ایران شده :))

  • ۳۷
عین الف
o_O
عارفه ...
خدای من!ببین چه قدرتی داره این خوراکی ملل!
یه جا خونده بودم آدم راحت می تونه فرهنگ کشورش رو باخوراکی ونوع تغذیه نشون بده!
این یه چشمشه!
آره واقعا! خیلی جالبه این موضوع، خصوصا برای ما ایرانیا که فرهنگ غذاییمون خیلی اصیل و قدیمیه و کلی چیز خوشمزه داریم که حداقل غربی‌ها ندارن :)
عارفه ...
:)
حالا اونجا احتمالا بتونی کلی غذای خوشمزه باطعمای متفاوت بخوری،مثلااگه رستوران عربی،یا ترکی داشته باشه.
حسابی کنجکاوی کن توی طعمها ومزه ها
ومیوه ها
آره، اگه این محدودیت حلال و حرام نبود خیلی بهتر هم میشد، فعلا که هرجا میرم ماهی میخورم :دی
my self
چقدر خووووووب...
چقدر خوب که بوعلی را میشناسد...
روزی که میخواستم فلسفه بخوانم مادر جان پرسید این فلسفه چیزی شبیه اقتصاد است؟؟؟
گفتم  اگر منظورت این است که از قِبلش پولی در می آید یا نه؟ باید بگویم متاسفم...
یکبار هم جایی برای مصاحبه رفتم شرکت معتبری بود بعد از دوجین مصاحبه با افراد مختلف رسیدم به قسمت غولش که مصاحبه با مدیر عامل بود گفت شما دانشگاه چی میخونید گفتم فلسفه گفت یعنی حوزه درس میخونی...؟؟؟
زک را اگر آمد ایران اول ببرید پیش شیخ الرئیس یکم اونورتر کاشان ترجیحا فصل گلاب گیری تا حظش را ببرد،برای برگشت هم اصفهان یک پک کامل گز سکه ای((کرمانی)) برای سوغات...

فکر کنم تازه با بوعلی آشنا شده، کلا دست به سرچش خوبه و هر روز میاد یه چیزی میگه و متعجبم میکنه :))
مرسی که گلاب گیری کاشان رو یادم انداختید، جتما ازش میگم براش، مطمینا خوشش میاد :)
شادناز
جالبه که انقدر از گز خوشش اومده.من از گز 
خیلی خوشم نمیاد.زیادی شیرینه.
یعنی تا حالا اونجا گوشت خوک نخوردید.چه
پایبندی محکمی به حلال و حرام دارید.
فقط یه سوال،چرا فقط ماهی خوردید؟مطمئنا
اونجا گوشت حلال هم سرو میشه
گزی که من همراهم آوردم خیلی کم شیرینه، چون خودمم خوشم نمیاد چیز شیرین، هرچند زک اینطور نیست و مثلا میره خرمای بم میخره و دو سه روزه یه جعبه رو تموم میکنه!
توی رستوران‌های غیر عربی و ترکی گوشت حلال سرو نمیشه، واسه همین اینطور جاها فقط ماهی یا غذای وگان میخورم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فکرها، دغدغه‌ها و خاطرات یه دخترِ دانشجویِ کامپیوترِ بیست و دو ساله؛ که میترسه یادش برن.. که نمیخواد یادش برن!